واژه های بختیاری :
دانگو : آش کم آب حبوبات و بلغور گندم پخته
آلوور : زوزه گرگ
آویدن : شدن
آل گلاله : موی ژولیده دختران
آلی برات : آل تو را ببرد ( نوعی نفرین )
برگرفته از کتاب واژه نامه گویش بختیاری چهارلنگ رضا سرلک
بختیاریها و شب چله+ شب چله اقوام دیگر ایرانی
یلدا شاد باد.
عمرویه داراب افسر بختیاری
اي كسوني كه اگوين شيخ عمر خدمت كرد
دين اسلام از او گشت مسلم به قرار
داستوني مو زتاريخ اگومت گوش بگر
تا به بد جنسي شيخت بكني خود اقرار
بوو معاويه كر حرب ابوسفيان بيد
خواست از مذهب اسلام بره تار و نتار
به سر احمد مرسل قشن از كينه كشيد
حضرت خير بشر بيد و تمام انصار
كل اصحاب به زحمت همه خندق كندن
خاك وگل پاك اكشيدن همه با كول و كنار
عمرو از كينه اسبه ز خندق پرنيد
مات وابين همه خلق از او اسب و سوار
زغروري كه به سر داشت ز دل نعره كشيد
يا محمد پ چته ؟سي چه نشستي به حصار ؟
مو اويدم كه زخندق بكشم تون صحرا.........
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید.........
تفنگ علی مردون
تفنگ علی مردون، هم باز غرمنید سرهنگ کله پوستی، چادر رمنید
کجه تیر، کجه سپاه، کجه فراشم ره بدین دام و ددوم،بیانسرلاشم
مو لر بلیط خورم هف سال چوپونم ار زنیم وه قرقره،مو مشق ندونم
بی عروس تو کل بزن، تا مو کنم جنگ شمشیرم وا گل زنم،سی ایل چهار لنگ
بی عروس کل ازنه، کل بساکی سنگران خین گرد، تا کفت خاکی
بی عروس تو کل بزن، کل بساکی تفنگچی زه مم صالح، سواره زه راکی
شمشیر علی مردون طلای بی غش به زمین برچ ای زنه، به آسمون تش
بی بی یل سی کشتنم پلان بریدن گویلم ز داغ مو، هی لاله چیدن
دشمنون زه بهد مو چاره ندارن گو یل نیله سوار به هفت و چارن
بی عروس سر قله پلا بریده لاش اسبید علی مردون به دار کشیده
کجه رهد خان گپم هم وزن شابید هر کی کشتس خانمه کارش خطا بید
اساره به آسمون، ماهی وه دریا تا نیا آقا علی، ایل نیگره جا
لاشمه گویل بنین سر تخت منگشت بل غرورم نشکنه، دورون ور گشت
بعد مو قله تلن کنین سیه پوش سی تقاص جون مو خینم زنه جوش
چی کلا پر پر کنم رم سر فردون اسم شانه کور کنم سی علی مردون
طیاره بال بال کنه سرکه وردون اسم شانه کور کته، شیر علی مردون
طیاره بال بال کنه سرکه فرودن شمشیرم به گل زنم سی کل ایرون
یه گروهان ز دولتی اود به سیمون گرگ که زال ایزنه، سی بیکسی مون
بیست و چهار تیر خردمه هنی بهوشم لیک دام و ددوم اوید به گوشم
بالونا بالا هوا بالا تنیده ددیل آممد علی پلا بریده
دو در گل سی کشتنم پلان بریدن گو یلم ز داغ مو پای کمر بریدن
نظامی کله پوسی لنگا ملاری نی تری جنگ بکنی وا بختیاری
سر تنگ تا ته تنگ تانک و زره پوش ما بین شال و قوا خین ای زنه جوش
چار لنگون و هفت لنگون غیرت ندارن چل کنن تهران خراو، خان درارن
رقص های محلی بختیاری
در مراسم عروسي زن ومرد بطور گروهي باهم ميرقصند و با اينكه قيد و بند حجاب كاملاً در اين منطقه وجود دارد ر(البتهبرايغريبهها)، در مراسم شادماني شركت آنها در رقصهاي گروهي مجاز است و ميتوانند دست در دست ديگر رقصندگان با آهنگ ساز و دهل برقصند.
رقص دستمال
رقص محلي زنان در اين هنگام تماشايي است، زيرا زنان با لباسها ي رنگارنگ و زيور آلات مخصوص، در رقص دستمال شركت ميكنند. دو عدد دستمال در دو دست خود ميگيرند و با تكان دادن دست و پا و جلو و عقب رفتن، در محيط دايره فرضي ميرقصند، در حالي كه تماشاگران آنها را در بر گرفتهاند هركه قدرت تحمل رقص بيشتري را داشته باشد مورد تشويق تماشاچيان قرار ميگيرد.
رقص آرام
در اين نوع رقص، رقصندگان سه قدم به طور ضربي به جلو بر ميدارند و دو قدم به عقب بر ميگردند و اين رفتار طوري تنظيم شده است كه از دايره منظم رقص خارج نميشوند، ريتم اين نوع رقص به نسبت رقصهاي ديگر بختياري آرام است.
رقص تـند
در اين نوع رقص نيز حركات پاها مثل رقص آرام است با اين تفاوت كه رقص ريتم تندي دارد. اجرا كنندگان رقص دستمالها را تندتند به دور سر ميچرخانند و روي شانهها مياندازند. گامها نيز به صورت تند به طرف جلو برداشته ميشوند ولي رقصندگان به عقب بر نميگردند.
رقص مجسمه
اين رقص با آهنگ ساز اجرا ميشود. هر وقت كه نواي ساز قطع ميشود، رقص كننده نيز در همان حال به آن حالتي كه آخرين لحظه آهنگ بوده، در جاي خود ميايستد و تا آهنگ بعدي نواخته نشده حق ندارد از خود حركتي ظاهر نمايد. مهارت رقصنده در حالتي مشخص ميشود كه بتواند به موقع توقف كند و به موقع حركت نمايد.
شیر زنان غیور ایل بختیاری
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........
صنايع دستی بختياريها
صنايع دستی بختياريها، ويژگيها و مختصاتی دارد که با انواع توليدات مشابه به دست ديگران قابل تميز دادن است بخشی از اين ويژگيها به اين شرح است:
- فعاليت در رشته صنايع دستی کاری است صد در صد زنانه که تمام مراحل آن را زنان و دختران انجام می دهند و مردان در توليد آنها هيچ نقشی ندارند.
- صنايع دستی بختياری فقط انواع بافتها را شامل می شود. تقريبا اغلب زنان و دختران ايلياتی با آنها آشنايی دارند.
- بافندگان معمولا از نقشه برای بافتنی استفاده نمی کنند مگر اينکه به قصد تفنن بخواهند محصولی شبيه به فرآورده های ديگر داشته باشند. يا وقتی سفارشی برای مشتری دريافت کنند که ملزم به اجرای نقش و طرح پيشنهاد شده مشتری باشد. پس به طور کلی نقشهايی که برای تزيين بافته ها به کار می برند ذهنی است... ( لطفا به ادامه مطلب بروید..................)
کَوگِ تـــــاراز مَيَــر چي مُـو دِلِس پُـرخينِه کُر بِپُرسين که چِسِه سيچه خَراشِه رينِه
کَوگِ تـــــاراز مَيَــر چي مُـو دِلِس پُـرخينِه
کُر بِپُرسين که چِسِه سيچه خَراشِه رينِه
شَک نَدارُم که گُلي سُهر دِلِس خين کِردِه
داغ دارِه بــه دِلـِس , داغِ دِلِس سِنگـينِــه
نَنـيِـرين حــال مُنِه سيـچه چينُو خينِه دِلُـم
بِنـيِـرين مَحض خُـــــــدا او لَـوِ خينــاليـنِـه
پـات ِ ري خـاک نَنِه گُـرت نِشينِه به قِريت
خواي کُجـه ري بگو تـــا فَرش کُنُم قالينِه
اَر نيـبـوهِـه کَـم از او نـاز و اَداتون بِگوهين
سي دِلِ کينِـه کـه هِي پيت اِدين او مينِه
دوش ديمِس که گُذشت از وَرُم وسِيل نَکِرد
فَنـدِسِه خـواه کـه بگـو يعنــي مُنِه نيبينِه.................
لطفا برای ادامه شعر و معنی به ادامه مطلب بروید.........
شعر زيباي بختياري
بختیاری با دو تا آ آشناست ***** گرچه یک شکلند لیک معناشان دو تاست
آ شدن در بختیاری ساده نیست ***** هر گرفتار خودی آزاده نیست
چون بزرگان مدتی پنهان شدند ***** عده ای از روی تعارف خان شدند
خان اصلی بی هیاهو مانده است ***** جای شیر در بیشه روبه مانده است
آ شدن در اصل انسان بودن است ***** افتخاری نو به ایل افزودن است
عده ای با پول غوغا کرده اند ***** نوکران دوش را آ کرده اند
شب یلدا ( چله ) در بختیاری...
ایرانیان نیز آن را به مناسبت شروع چرخه زمستان به عنوان شب چله جشن می گرفتند.
بر اساس فرهنگ دیرینه پارسی آغاز ماه شمسی بر اساس پیروزی نور بر تاریکی وتابش مجدد خورشید را جشن می گرفتند . آخرین روز آذر ماه طولانی ترین شب سال و زمانی که اهریمن تلاش می کند تا قدرتش راگسترده کند . فردای آن روز اولین روز ماه جدید (دی) به نام خرم روز یا روز خورشید وابسته به اهورا مزدا خدای پاکی آغاز می شود.
قوم بختیاری مانند دیگر اقوام ایرانی شب چله را با ایین و رسوم خاص برگزار می نمایند
هر خانواده با توجه به وضعیت مالی شروع به خرید میوه های تابستانی مانند هندوانه انار خربزه خیار انگور و بعضی از میوه های کوهی مانند بادام کوهی بنک کلخنگ وعده ای که باغ دارند از قبل انجیر و انگور وبادام باغی وگردو را برای شب چله نگهداری می نمایند
مادران از چند روز قبل با پختن گندم خیسانده و اضافه کردن مقداری کلخنگ و کشمش ومغز گردو شب چره ای خوشمزه برا این شب آماده می کنند.
معمولا غذایی که در اکثر خانواده ها برای این شب آماده می شود همان دمپختک با ترشی است که اعضای خانواده را به دور سفره جمع می کند.
با فرا رسیدن این شب کوچکترها به دیدن پدربزرگ و مادر بزرگ ها که میزبان هستند میروند
بزرگتر ها با گفتن خاطرات گذشته مقداری از این شب بلند را کوتاه می کنند
و با گفتن مَثَل های بلند وچیستان میهمانان خود را سرگرم می کنند از دیگر مراسم که در خانواده های بختیاری صورت می گیرد تفال زدن به غزلیات خواجه شیرازی است که همه را به شاخه نباتش قسم میدهند که فال آنها خوب باشد.
از دیگر مراسم هایی که صورت میگیرد مراسم شاهنامه خوانی است که توسط یکی از اعضا خانواده که معموتا صدایی زیبا وگیرا دارد انجام می گیرد.
زنان ومردان بختیار ی از دیر باز ارادت خاصی به حکیم توس داشته ونقل است که هنگامی که سپاهیان دلیر بختیاری جهت فتح تهران روانه می شدند عده ای با صدای بلند اقدام به شاهنامه خوانی می کردند.
بختیاریها چهل روز اول زمستان را به نام چله بزرگ و از دهم بهمن تا پایان بهمن را چله کوچک نام گذاری کرده اند وشش روز اول اسفند که همراه باران و بادهای شدید نیز می وزد را به نام ششه دالو ( پیرزن) می شناسند.
شب چله گپه دالو مبارک....
وه نوم هُ که مِهرس وَسته بَهرُم
عسل تُکنید به پاله پُر ز زَهرُم
همو پاله که اِز احساس چَشمِه
پُر ایکه دا م ز بیت نََشمه نَشمه
به زونم نا دَده دادا بَ بَونه
به شِردِنگ بفت رازی سر به تونه
به تهده راز شردنگ اِیبلیوست
لِپُکِ سَربدار وام ایگریوست
دل لُر بچه نازش نی خریدار
اَیر بَو بَو خدا یاهه وه بازار
مَیر بُو دا بیاهه زیر نُفت س
کَلو ایبو ز بُنگ و گفت و لُفت س
هَمو داکی که شایت سیم خدا بی
شُرُنگِ آسمونی س لالا لا بی
سَرِ دل ایبُره وَرِ پا گریوه
دل پیگول جُمنید لیوه لیوه
مَه و مَه زاده ماره رو کِل یک
دل آساره سیشون ایزنه د ک
اي به قربون تو بي عشق تو جون سي چِنُمه
اي به قربون تو بي عشق تو جون سي چِنُمه / اَركفِ پاته نبوسُم مو دُهون سي چنُمه
مو نَمَهنُم تو بِمَهني كه مو خارُم تو گُلي/ جون تويي اَر تو نَبوي وام،ديه جون سي چنُمه
اَر نَگُم دردِته چينام كه تو اميد مُني سي چه كَر كَر بكُنُم وا كَس و جون سي چنُمه
اَر تو شُل شُل نكُني وا كَد و بالا مِنِ مال بِهلُمي كُه بِگِرُم مال و بُهون سي چِنُمه
مَچِد ايرُم كه دعا وُر تو و جونِ تو كُنُم اَر نَه سجاده و تسبيح و قُرون سي چنُمه
به زمين و به زمون جا نَگِرِهدُم چه كُنُم بي گُل ري تو زمين سي چه زمون سي چِنُمه
تير مِرزِنگِ تونه خَردُم و رهدُم به جريت هي كُرِ زال بگو تير و كمون سي چنُمه
دلم ایخو به زرده جار زیدن / دوارته مشک دونه دار زیدن
قصهً ماديان چـل کـُرّه
قصهً ماديان چـل کـُرّه
(راوي: علي محمد دالوندي، متولد 1310 ش. ساکن بروجرد)
يکي بود يکي نبود. در عهد قديم پادشاهي بود که سه دختر و سه پسر داشت. وقت مرگ به پسرها وصيت کرد که هر کس با هر شکلي آمد خواستگاري خواهرهايتان، هر چه بود و هر که بود به او بدهيدش تا ببرد.
مدتي از مرگ پادشاه گذشت؛ قلندري وارد شهر شد و آمد خواستگاري دختر بزرگ شاه. برادران گفتند ما دختر به قلندر نمي دهيم. اما پسر کوچک گفت بايد به وصيت پدرمان عمل کنيم. خلاصه دختر را دادند به قلندر و او عقدش کرد و رفت.
ماند تا مدّتي ديگر. ديدند اين بار يک شيري آمد خواستگاري خواهر دوم. باز برادران بزرگتر گفتند ما دختر به شير بدهيم؟ نه نمي دهيم. باز برادر کوچکتر گفت اين وصيت پدرمان است. خلاصه دختر دوم را هم دادند به شير. او هم عقد کرد و بلند کرد و رفت.............
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید...........
جعفر قلی خان سردار اسعد سوم
تاریخ انقلاب مشروطیت. رحیم نامور. انتشارات پاچار ۱۹۵۸ی به دستور رضا شاه زندانی شد و در ۵ فروردین ۱۳۱۳ در زندان قصر درگذشت. به گفته برخی منابع او را در زندان خفه کردند. از جعفر قلی خان کتابی با عنوان خاطرات سردار اسعد که به شرح احوال سیاسی ان دوران و همچنین مسافرت های داخلی و خارجی بر جای مانده است که به صورت روزنامه نویسی تهیه گردیده و اطلاعات مفیدی در اختیار خوانندگان قرار میدهد بر اساس شواهد وقرائن موجود فرزند ارشد ایشان سهراب خان نام داشت که همسر ایشان در به چاپ رسیدن خاطرات سردار اسعد همت فراوانی به خرج نهاد . امیدوارم در صورتی که از فرزندان و نوادگان این مرد و سایر خوانین بزرگ بختیاری از این وبلاگ دیدن فرمایند با ارسال پیام این حقیر را دردر جمع آوری مطالب و نگارش کتاب یاری فرمایند .
منبع: مسعود بهنود، کشته شدگان بر سر قدرت، ISBN 964-405-055-X
تاریخ انقلاب مشروطیت. رحیم نامور. انتشارات پاچار ۱۹۵۸
نجفقلی خان صمصام السلطنه

نجفقلی خان صمصام السلطنه
نَجَفقُلی خان بَختیاری مشهور به صَمصامالسَلطَنه از سران ایل بختیاری و دو دوره رئیسالوزرای ایران در دورهٔ قاجار بود.
او فرزند حسینقلی خان ایلخان بختیاری و حاجی بیبی مهرافروز بود و در سال ۱۲۲۹ زاده شد. پس از مرگ پدر در ۱۲۸۱ از مظفرالدین شاه لقب صمصامالسلطنه و مقام ایلخانی گرفت. صمصامالسلطنه در جنبش مشروطه به مخالفان محمدعلیشاه پیوست و با برادر خود علیقلی خان سردار اسعد همراه شد. او به همراه سواران مسلح بختیاری اصفهان را تصرف کرد و حکومت اصفهان را در ۱۳۲۶ ق. بهدست گرفت. در ۱۲۸۹ رئیسالوزرا شد و تا ۱۲۹۱ در این منصب باقی ماند.
مسئله اولتیماتوم روسیه برای اخراج مورگان شوستر مستشار آمریکایی مالیه در زمان تصدی او پیش آمد. او بر خلاف مجلس از موافقان پذیرش تقاضای روسها بود. او بار دیگر در سال ۱۲۹۷ به مدت چهار ماه به نخستوزیری رسید و زمانی که احمدشاه فرمان عزل او را صادر کرد، مدتی حاضر به پذیرفتن نبود و خود را نخستوزیر میدانست.
پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت صمصامالسلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در ۱۸ شوال ۱۳۳۶ در مصوبهای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود
در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی به نمایندگی تهران انتخاب شد. در سال ۱۳۰۰ هنگامی که کلنل پسیان در خراسان قیام کرده بود حکومت خراسان به وی پیشنهاد شد ولی او به خراسان نرفت. در ۱۳۰۸ نیز به فرمانداری چهارمحال بختیاری منصوب و به حل اختلافات در این منطقه مأمور شد. او در سال ۱۳۰۹ در اصفهان درگذشت و در تکیه بختیاریها در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.
وصیت کوروش | وصیت نامه کوروش
من در طول مدت عمر خود هر آرزويی كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاری كه زدم پيروز شدم دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند
.دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند.
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامی بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و
مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما می سپارم .
من به خاطر ندارم در هيچ جهادی برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان
پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهای بزرگ خود ، پا از
اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسی خوشبخت ميدانم زيرا : فرزندانی كه خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در
عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه می باشد و آيندگان مرا مردی خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و فناپذير نمی گردد . مرگ چيزی است شبيه به خواب .
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای
بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست از كژی و ناروايی بترسيد .
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری
نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت كه از همه شادی های عالم برايم لذت
بخش تر بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد
تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
چلگرد
کشور ايران
استان چهارمحال و بختياري
شهرستان کوهرنگ
چلگرد شهري در استان چهارمحال و بختياري و مرکز شهرستان کوهرنگ است.
ساکنان آن از بختياري و بيشتر از طايفه بابادي هستند...............
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........
زندگينامه کوروش کبیر
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا می توانم آن را مطرح کنم؟ خدا گفت: البته!
از تو می خواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم. سوگند می خورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
چرا چنین چیزی را می خواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده می کنم، اما این را نخواه.
خواهش می کنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت. کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.
می توانی مرا بین مردم ببری؟ می خواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند...
و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندكی، کسی به یاد او نبود. کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.
در راه می شنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا می زنند: عبدالله! قاسم!...
هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
اعراب؟!!!
بله. تو آنها را نمی شناسی. آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت می کردی، و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی می گویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟! پس پادشاهان چه می کردند؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدا را سپاس! چه آیینی؟
اسلام
چگونه آیینی است؟
نیک است.
وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید .........
نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
همین؟!!!
کوروش باورش نمی شد. با ناباوری به نقشه می نگریست.
پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. می خواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظارداشت. قلب کوروش شکست.
مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن و............ .
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست...
"چوغا" تن پوش مردانه عشایر بختیاری
بافتنی با قدمت 130 سال
چوغا تن پوشی مردانه است که مردان ایلات عشایری و بختیاری ها استفاده می کنند و این لباس محلی توسط زنان و دختران عشایری در چهار محال و بختیاری بافته می شود. به گزارش خبرنگار مهر، صنایع دستی استان چهار محال و بحتیاری دارای ویژگی و شرایط ومختصاتی است که با انواع تولیدات مشابه به دست دیگران قابل تمیز دادن است، بخشی از این ویژه گیها عبارتند از فعالیت در رشته صنایع دستی کاری است 100درصد زنانه که تمام مراحل آن را زنان و دختران انجام می دهند و مردان در تولید آنها هیچ نقشی ندارند. صنایع دستی بختیاری فقط انواع بافتها را شامل نمی شود...........
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........
بهشتی در دیار بختیاری (کوهرنگ بختیاری)+عکس
تونل كوهرنگ
تونل كوهرنگ در نزديكي چلگرد قرار دارد و به منطقه چهرهاي خاص بخشيده است. اين تونل داراي سوابق تاريخي زيادي است و بسياري از زمامداران ايران در ادوار گذشته قصد ايجاد آن را داشتهاند. اقدام براي الحاق آب كوهرنگ به زاينده رود به روايتي از زمان ساسانيان و به طور تخميني از زمان شاه عباس شروع گرديد. در آن زمان در نظر داشتند به خطالراس كوه كاركنان شكاف عمودي بدهند و با ساختن سد مرتفع سطح آب كارون را بالا آورده و از شكاف كوه كاركنان عبور بدهند. براي اين كار 15 سال كار شده است كه امروزه آثار متعدد آن به يادگار مانده است كه عبارتند از: برش شاه ( تراشه يا شكاف) و سد شاه عباس كه پايه بزرگ آن هنوز روي رودخانه كارون در محل اتصال آبهاي كوهرنگ و شيخعليخان وجود دارند. براي اين مقدار كوه بري كه در تراشه شاه عباس به وجود آمده در حدود 5 ميليون كارگر لازم بوده است و چنانچه مورخين اظهار ميدارند 15 سال هزاران كارگر به رايگان مشغول حفر بودهاند. حمله عثمانيها به ايران و مشغول ساختن افكار عمومي و زمامداران وقت به آن، باعث توقف كار گرديد و بالاخره با مرگ شاه عباس اين اقدام عمراني نيز دستخوش فراموش شد.
پيست اسكي چلگرد
اين پيست با 800 متر طول و شيب 20% در حاشيه روستاي چلگرد، در دامنه كوه كاركنان و در كنار تونل اول كوهرنگ قرار گرفته است، پيست مذكور داراي سه محوطه تفكيك شده و مجهز به جهت خانوادهها، آقايان و خانمهاست و به دليل طولاني بودن فصل سرما، برف زياد و نيز آرامش هواي اكثر روزهاي سال در تمام فصل زمستان قابل استفاده ميباشد اين پيست داراي سه دستگاه تله اسكي ميباشد. هتل كوهرنگ در مجاورت پيست گردشگران هفتگي را به خود فرا ميخواند.
(لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........)
درخت کنار در باور بختیاریها
درخت كنار با نام علمي ZIZYPHUS MAURITIANAاز دسته گياهان گلدار است،اين درخت از جملـه درختان ميـوه مناطق گرمسيـري و نيمهگرمسيـري است که به عنوان مقاومترين درخت ميوه به شرايط سخت محيطي به ويژه شرايط خشكي و كمآبي، شوري و دماهای بالا شهرت یافته است. كُنار درختي است چند منظوره كه علاوه بر مصرف تازهخوري، از آن فرآوردههاي جانبي از جمله ترشي، مربا، آبميوه، اسكواش، شيريني، شيره و پودر ميوه تهيه ميگردد.
اين درخت معمولا در نواحي گرم وخشك به ويژه در نواحي جنوبي كشو ر به وفور يافت مي شود، اين درخت در باور قوم لر به ويژه لرهاي بختياري جايگاه ويژه و مقدسي دارد، كه بسياري از باورها و نگرشها نسبت به اين درخت به باورهاي ديني چه قبل از اسلام و چه بعد از آن برميگردد مثلا درختاني كه در كنار امامزادهها قرار دارند به ويژه درختان كنار از تقدس خاصي نزد مردم برخوردار هستند در زبان لري به اين امامزادگان و بزرگان پير گفته ميشود ،به طور مثال در كتاب كهبنگ چنين ميخوانيم در فرهنگ لري بختياري واژه پير به معني امامزاده يا مرد بزرگ روحاني به كار ميرود كه معجزه يا توان شفابخشي و نظاير آنرا داشته باشد، واژه پير يادگار فرهنگ مهرپرستي در پيشينه قوم لر (به ويژه لرهاي بختياري) است، پير نام هفتمين مرحله از سلسله مراتب مهرپرستي است...........
( لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید........)
سردار اسعد بختیاری ( زنده گی نامه کامل ...)
عـليقـلي خان سردار اسعـد چـهارمين فـرزند حـسيـنـقـلي خان ايلخاني است. او پس از کـشته شدن پـدرش، يکـسال در زندان ظل السلطان بسر برد و خانوادهً آنها تا زمان بـقـدرت رسيدن اتابک در انزوا بسر بردند. اما با بـقدرت رسيدن اتابک، باز ستاره ًاقـبال آنها درخـشيد و برادرش اسفـنديارخان سردار اسعـد اول، ايلخاني بخـتياري و خودش فـرماندهً سواران بـخـتياري در تـهـران شد. در قـتـل ناصرالدين شاه ماًمور نظم تـهـران گـرديد و در زمان مظفرالدين شاه نيز فرماندهً سواران بـختياري با لـقب سرتيـپـي باقي بود. در سال 1314 هـجري قـمري هـزار تومان مـقرري به پاس وفاداريش به دولت براي او تعـيـين گـرديد. مدتي نيز به عـنوان ايلخاني بخـتياري از جانب مظفرالدين شاه انـتخاب شد. اما در اين سمت با رقابت شديد برادرش نجـفـقـلي خان صمصام السلطنه که از او بزرگـتر و طبق پـيمان نامه هاي سران ايل، حق ايلخانيگـري از آن او بود، مواجه شد و کنار گـرفت. او بعـد از عـزل اتابک ديگـر به گارد سلطنـتي مراجعـه نکرد و بـيشتر اوقات خود را در بـختياري گـذرانيد. در سال 1318 هـجري قـمري به هـندوستان و مصر سفر کرد و به زيارت مکه نائـل گـرديد و سپس عازم پاريس شد. دوسال تمام در پايتخت ها و شهـرهاي مهـم اروپا زندگـي کرد و به عـضويت فرماسونري درآمد.
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید .........
بی بی مریم بختیاری
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید...........
دختر الیگودرزی....
عکس زیر تصویر دختر بچه ای که خیلی زود وارد بازی بزرگترها شده است، مسیر طولانی را آمده بود لب چشمه ای که مشک و دبه پلاستکی و کتری اش را آب کند، خیلی جدی این کار را کرد اما موقع رد شدن از رودخانه نتوانست تعادلش را حفظ کند و زمین خورد، کمکش کردم بلند شود، شرمگین سرش را پائین انداخت و راهش را گرفت و رفت و من یاد همه دخترهایی افتادم که چه پدرشان مدیر بلند پایه باشد و چه کارگری ساده، می خواهند لای پر قو بخوابند و مشغله ذهنی شان توجه مطلق به احساسات و خواسته های فردی شان است و شاید خبر ندارند که که دختران عشایر و روستایی بسیاری مثل همین دختر در دل طبیعت ایران زندگی می کنند بدون آنکه هیجوقت کرم مرطوب کننده ای داشته باشند، لباس مُد روز بپوشند یا بخواهند گونه و بینی و لب شان را عمل کنند…
به چشم های معصوم دخترک، کفش های گشاد و بزرگ و لاسیتکی اش، موهای آفتاب سوخته اش، مَشک بزرگی که هم وزن خودش است و دشواری زندگی او دوباره نگاه کنید. قاچ های سیب زندگی گاهی چقدر بد تقسیم می شوند….
![]()
شعر از دیار الیگودرز.......
مال وردادیم ورهدیمه به شهر پای زفامیل وکسون کردیمه قهر
گپ گپونمونه خو هشتیمه به مال تخم نامردینه کشتیمه به مال
گپ گپونمون رهدن ومندیم خومون گوگرینه مین چه وندیم خومون
گپ کچیرینه خو هشتیم زیر پا ره ورسم ایل وابیده بلا
یاد وویرم رهد آخر تی ولات تی ولات یاد رهده حضرات
جمع ابیدیم واگگون ور مین مال کر صیادون هم ارهدن سی شکال
کی خور داشتیم ایجوری ز غم ؟ یا قرون بید وکلاس پنج الم
یا اخوند شانومه سیمون خونده گر رستم وسهراوه وا خین جیر
یا ز دین ورسم وآئین ایگودن داستون ز چین وماچین ایگودن
گپ کچیریمون به جا بید روز وشو مر ایگوی جور حالا بید روز و شو ؟
ساده بیدیم ومنه سایه بهون جون ادرنادیم زیر پا گگون
اسب وزین داشتیم ومرد نازنین جور شاهی اینشستیم مین زین
شال وچوقا و دویت وکیس کمر هم کلونتر داشتیم هم شیر نر
تنگ آبیده دلم سی ایل ومال سی پیایل سی همو شیرون زال
تنگ آبیده دلم سی گویلم سی پیایل سی سوارون یلم
ایچو حالو زال نیده پندمون حشک آبیده به لو لوخندمون
ایچو بنگ آعلی داد نیکنن شیر علیمردونه دی یاد نیکنن
نیگریوه ایچو کس سی چار سوار برزیر حالا دیه نیره به کار
گنج شیری دی دم تش نیروه رستم ار نی سی سیاوش نیروه ؟
زن جماعت نینشینه پا تنیر مشک وردادیم وتوسی ره ز ویر
عبده محمد عاشق کس نیبوهه زن جماعت دی خدابس نیبوهه
بختمون خفتید وره اقبالمون آسمون اشنید ناله نالمون
اوسو اقبالم بلن بی چی منار شون به شون یک همه ایل وتبار
ایلم اوسو ایل معنی دار بید بختمون اوسو همس بیدار بید
گوگری ور مین ایلم موج ازی اتحاد ایل سر ور اوج ازی
ار خدا ناخواسته دردی داشت ایل دشت گپ پر زمردی داشت ایل
هیچ کس سی ایل بد نیخواست نه صد که بی هیشکی نود نیخواست نه
هیچ نامردی به ایلم جا نداشت کار ناشایست خو معنا نداشت
گپ کچیری بید وایلم پاک بید نور بیدیم ریشه مون من خاک بید
همدرنگ وهمصدا یک بیدایل روز تنگ اربید با یک بید ایل
شعر از غلامعلی آسترکی
کلاه نمدی در بختیاری
لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........
جایگاه مافه گه در بختیاری(اسب وکتل)
مافه گه، یادمان خاصی است که در زادگاه یا محل سکونت فرد ساخته می شود تا یاد و خاطره بزرگان و چهره های سرشناس ایل را در اذهان زنده نگه دارد.
مرگ به عنوان پدیده ای ضد هستی و حیات- که برای انسان ها بسیار دوست داشتنی است- تلخ و ناگوار است، آنجایی که مرگ حمله ور می شود و انسان خاکی به دل خاک سپرده می شود، احساسات، عواطف و خیال سرشار از زیبایی او می شکفد، صحنه ها و تصاویر شگرف و کم نظیری را خلق می کند. ایل بختیاری که بزرگترین ایل کوچرو کشور است در مناطق وسیعی از استانهای اصفهان، لرستان، خوزستان و چهارمحال بختیاری در کوچ ییلاق و قشلاق ( سردسیر و گرمسیر) زندگی می گذراند، یا به جبر زندگی و تحمل سختی ها یکجا نشین شده است.کوچ، نمونه ای از زندگی تلخ و شیرین است که ایلات و عشایر با آن زاده شده اند. کوه های سخت گذر، رودهای عشایر با آن زاده شده اند. کوه های سخت گذر، رودهای خروشان، جنگل ها و بیشه زارهای انبوه یا دشت ها و صحراها در فرهنگ ناموس این مردم، واژه هایی ماندگار آفریده است. جالب اینکه احساسات و واژگان به کار گرفته در سوگ و عزا در بین مردم ایل، چنان زیبا و عاطفی است که تابلویی از جامعه شناسی و روان شناسی این قوم است.در سوگواری بختیاری، آیین و رسم کهن با شرایط امروز (پس از انقلاب اسلامی) قدری متفاوت است، عزاداری طولانی، سیاه پوش شدن مردان و زنان، نواختن موسیقی سوگینه (ساز چپ)، نوحه سرایی زنان(گاگریو یا دمدال)، روح تعاون و مساعدت در هزینه های عزاداری (سرباره) از ویژگی های بارز در عزاداری بختیاری ها است.در بین مردم بختیاری و طوایف مختلف، مرگ عزیزان، جوانان غیور و دلاور، کلانتر بزرگان چنان دردآور است که انجام برخی کارها یا بیان اشعار التیام بخش این درد است.
معرفی مافه گه:
از نظر واژگانی مافه گه، یک واژه دو جزیی است از: مافه+گه.مافه باید کلمه فارسی یا شاید صورت تغییر یافته مدفن عربی باشد.گه مخفف، گاه پسوند مکان است یعنی: ((مدفن گه)) به خاک سپرده نمی شود. اگر واژه ترکیبی از دفن عربی و گاه فارسی باشد، در عمر این مراسم یا مکان نیز باید بیشتر تأمل کرد.مافه گه نیز چون شیرسنگی، نمادی دیگر از شکوه، هیبت و عظمت مردم ایل است. هرگاه جوانی یا کلانتر و بزرگ خاندانی فوت کند برای یادمان و یادگار وجود او در زادگاه یا محل سکونتش مافه گه می سازند. مافه گه دیواره ای مکعبی تو پر است که هم عرض اهمیت قبر است، یا حتی بیشتر. (( کیانی)) در خصوص مافه گه می گوید:
مافه گه، سکویی بوده است که به صورت مکعب یا مدور از سطح زمین برجسته ساخته می شده است؟ در اصل، مافه گه در یک مکان یادمانی است که قبر فرد نیست، ساخته می شود به این معنا که اگر قبر شخص در قشلاق باشد، در ییلاق این یادمان بنا می شود.
الف) مکان، شکل و مصالح
همان گونه که گفته شد مکان اصلی ((مافه گه)) در ییلاق یا قشلاق متوفی است. مکان مافه گه در زمین متعلق به خانواده فرد در گذشته انتخاب می شود و بنای آغازین آن در هفته اول در گذشت شخص گذاشته می شود.شکل اصلی و مرسوم مافه گه مکعب مستطیل است که عموماً ارتفاع و طول آن 5/1 تا 2 متر از سطح زمین بلندتر ساخته می شود. عرض آن یک 5/1 متر است.مصالح به کار رفته در این بنا عبارتند از: سنگ، سیمان، یا گچ، خاک(گل) در بناهای قدیمی مافه گه، از سنگ نوشته مشخصات متوفی استفاده نمی شود ولی در حال حاضر از این سنگ استفاده می شود. در ساخت و بنای این یاد بود، روح همیاری و تعاون ایلی را می توان به خوبی دید، اگر چه در همین مراسم سوگواری، اطرافیان و آشنایان در یک عمل متقابل برای کاهش هزینه های صاحب عزا پول، گوسفند و..کمک می کنند که به آن سرباره (sarbareh) می گویند.
اخیراً در مناطق عشایری یا عشایری یا روستایی، مافه گه هایی برای جوانان رشید کشور که دردوران دفاع مقدس جان خود را برای عزت و سربلندی میهن اسلامی فدا کرده اند، بنا شده است که روح ایثار و شهادت را با فرهنگ بسیج و سلحشوری به نسل های انقلاب انتقال داده اند.
بنای مافه گه (مافگه) در اصل پس از مراسم هفتم یا چهلم تکمیل می شود. چون فقط محل آن مشخص می شود و حدودی نیم متری از آن را آماده می کنند و روی آن می چینند و مراسم کتل را انجام می دهند.
بردشیر(شیر سنگی)
چون این شیر سنگی سر شیر خفت
ز شیران نمادی بگردید جفت
به ایلی که مردان جنگی بود
سر قبرشان شیر سنگی بود
آداب و سنن هر ملتی فلسفهی خاصی دارد اگر آن ملت علاوه بر قدمت از فرهنگ متعالی نیز برخوردار باشد آداب و سنن آن بس ارزنده و آموزنده است.
شیر سنگی یا بردشیر که دیگر امروز متداول نیست، از رسوم کهن ایل جلیل بختیاری بوده است، که بر روی قبور نصب کرده و جلوهی خاصی به گورستان میداد.
( بقیه در ادامه مطلب )
آهنگ پیشواز بختیاری
کد آهنگ نام آهنگ نام خواننده
331893 همدرنگ مسعود بختیاری
331894 هیاری مسعود بختیاری
331895 کاشکی مسعود بختیاری
........... ( بقیه در ادامه مطلب )
با سلام