یه کلمه حرف حساب

مشکل کجاست ؟؟؟

بعد از چند سال اومدم به وبلاگم سر زدم ، یادش بخیر یه زمانی تنها راه رسوندن فرهنگم به مردم ایران وبلاگ و سایت بود ؛ ولی الان اینقدر رسانه های جمعی زیاد شدن و مردم از همه چی با خبرن ( به جز ریشه و فرهنگشون ) که گاهی به  خودم میگم یعنی کسی هم میاد که به وبلاگ و سایت سر بزنه؟ مردم اینقدر تو فضای مجازی غرق شدن و مشکلات مردم اینقدر زیاد شده چه از نظر اقتصادی و خانوادگی و .... هر چیزی که فکرشو بکنید ؛ که دیگه کسی به فرهنگ توجه نمیکنه چه برسه راجبش مطلب بخونه . خلاصه اینکه خواستم شروع کنم دوباره و مطلب بزارم ولی دوباره دلسرد شدم ما مردم همه امیدمون رو از دست دادیم همه شدیم یه ملت بی هدف حقم داریم چون ی سری میخوان ما اینطوری باشیم همه تو خودمون باشیم و به هیچی توجه نکنیم تا خودشون و آقازاده هاشون ( اونایی که ژن خوبی دارن ) مملکت رو بگردونن چی بگم والا ولی اگه بخوایم مشکل خودمون رو حل کنیم تنها راهش نگاه کردن به تاریخ و فرهنگ خودمونه کشوری که 2500 سال پیش منشوری نوشته و قوانینی داشته که الان تو دنیا دارن از اون الگو برداری میکنن واقعا الان باید اینطوری بشه کشوری که مردمش عدالت خواه بودن ، مبارز بودن ، حق طلب بوده واقعا باید اینطوری باشه که واسه ی کیلو گوشت یخی تو صف باشه ؟؟؟ حرفم سیاسی نیست و سیاست مدار نیستم ولی حق مردم با فرهنگ و با اصالت من این نیست و واقعا باید خون گریست تاریخ چی میخواد بنویسه راجب ما . . .

گویش شیرین بختیاری

و دوستم اگوم سی چه به بچیلت گویش شیرین بختیارینه یاد ندادیه!؟ اگو ترسستوم که من جامعه مسخره سون کنن!!! و نظر مو هر بچه بختیاری وا و گویش بختیاری مسلط و با فرهنگ و تاریخ بختیاری آشنایی کامل داشته بو، حالا هرکی مسخره کنه یا بخنده ، بخنده به ریش بهووس،
نظر ایسا چنه؟

زبان بختیاری

نگه داشتن فرهنگ بختیاری

گویل و ددویلم گپ تا کوچیر سرتون سلامت،
همی طور که وا علاقه و افتخار لباس بختیاری کنیم ور بچیلمون و عیس یادگاری وسون ونیم، و هممون واجووه که زون مادری و فرهنگ ایل بزرگ بختیارینه هم وسون یاد بدیم.

جشن ایل‌یار بختیاری حاشیه‌نشین شد


تیرماه هرسال ایلات بختیاری و قشقایی گردهم جمع می‌شوند و جشن ایل‌یار بختیاری را با رقص و پایکوبی برگزار می‌کنند و بیش از 30 هزار گردشگر برای دیدن این جشن به منطقه چغاخور می‌روند اما بیش از دو سال است که سازمان میراث و گردشگری مجوز برگزاری این جشن را صادر نمی‌کند.

خبرگزاری میراث فرهنگی ـ گردشگری ـ "مصطفی شهریاری" یکی از برگزار کنندگان جشن ایل‌یار بختیاری در خصوص برگزاری مسابقه اسب سواری عشایر که بعد از ماه رمضان در چغاخور برگزار می‌شود به CHN گفت: «برگزاری جشن سوارکاری محلی و اجرای موسیقی بومی از جمله برنامه‌هایی است که ایلات بختیاری و قشقایی تیرماه هر سال برگزار می‌کنند و از آن می‌توان به عنوان جشن تیرگان نیز نام برد. البته این جشن امسال به دلیل مصادف شدن با ماه رمضان در تیرماه برگزار نشد و پس از پایان ماه رمضان در چغاخور برگزار می‌شود.»

 
به گفته او، هرچند تا سال‌های گذشته جشن ایل‌یار بختیاری با حضور بیش از 30 هزار گردشگر داخلی و بیش از 500 گردشگر خارجی در چغاخور برگزار می‌شد اما حدود 3 سال است که دیگر سازمان میراث و گردشگری مجوز برگزای این جشن را به برگزار کنندگان نمی‌دهد و این جشن به حاشیه رانده شده‌است.
 
شهریاری، شلوغ شدن، حضور گردشگران بی‌شمار و رقص و پایکوبی زنان و مردان عشایر در کنار یکدیگر را دلیل اصلی لغو مجوز برگزاری جشن ایل‌یار بختیاری دانست و خاطرنشان کرد: «تا 3 سال پیش جشن ایل‌یار بختیاری در سه روز برگزار می‌شد و عشایر بختیاری و قشقایی گردهم می‌آمدند و به نمایش آیین و فرهنگ خود می‌پرداختند و رقص و پای کوبی می‌کردند. در آن سال‌ها هزاران گردشگر برای دیدن این جشن می‌آمدند اما سازمان میراث و گردشگری دیگر به ما مجوز برگزاری این جشن را نمی‌دهد.»
 
به گفته او، درحال حاضر جشن ایل‌یار بختیاری به حاشیه رانده شده و تنها 2 یا 3 هزار نفر برای دیدن آن می‌روند. این درحالی است که چنین جشن‌های آیینی می‌تواند جاذبه خوبی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی باشد.
 
به گزارش CHN، ایلات و عشایر هر ماه به مناسبت‌های مختلف جشن‌های متعددی را برگزار می‌کنند در این میان جشن تیرگان، سده و نوروز از جمله بزرگترین جشن‌هایی است که هر سال با حفظ آیین و فرهنگ بومی منطقه برگزار می‌شود. در این میان جمع شدن عشایر گردهم سبب اتحاد بیش از پیش آنها شده و سنت‌ها را حفظ خواهد کرد. حفظ این سنت‌ها جاذبه‌ای برای حضور گردشگران است و می‌توان با تمرکز و ساماندهی آن شاهد رشد و توسعه گردشگری بود.

یک غروب تلخ

برای یک کار مستند با نام (( مادران سرزمین من )) مشغول شده بودیم ... و چون با پوشش قدیمی و نوع زندگی روستایی و عشایری سر وکار داشتیم و امروز این نوع پوشش و زندگی به راحتی در دسترس نیست ناچاراً به مناطق مختلفی سر می زدیم تا زندگی عشایری را از نزدیک ببینیم ... و تقریباً چند ماه کار کردن روی این پروژه یک دغدغه ذهنی برایم به وجود آورده بود تا به امروز که بهانه ای شد برای نوشتن ...

آنچه که توجه مرا به خود جلب میکرد فرهنگ جدیدی بود که نه روستایی بود و نه شهری ... روستاها به شهر نزدیک شده اند و راهها کوتاه شده اما مسیرهای اصلی و انحرافی دیگر قابل تشخیص نیست ...

دریک ایل بختیاری مراسم عروسی برپا بود .. سیاه چادر همان سیاه چادر بود ... درختان کهن بلوط ... کوههای سرسبز ..

اما خبری از موسیقی اصیل و زیبای بختیاری نبود .............

      نویسنده : خانم اعظم مرادی

                          لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید..........

ادامه نوشته

حماسه هاي بياد ماندني ايل بختياري

حماسه هاي بياد ماندني ايل بختياري:

 آن شيرمردان و شير زنان زاگرس كه يكي پس از ديگري حماسه آفريدند و رفتند نام نيكشان وابياتي كه در وصف آن دليران سروده اند در سينه رازدار كهنسالان جا گرفته ، نسل به نسل انتقال يافته و با اينكه سا ليان دراز هم از آنا ن گذشته  اما هنوز ورد زبا ن عزيزان پر احساس مي باشد و با نواي غم و گاهي  اوقات هم با غرور و شادي  مي سرايند.  انچه را حقير در ذهن دارم مينويسم ..................

                              لطفا ادامه مطلب را مشاهده کنید.............

حکایت سرزمین من

چه حکایتی است این سرزمین، که هزاردستان هر شاخ گلش را فسانه ای است

هفتاد من، و مثنوی لحظه به لحضۀ حضور به کمالش را رونق هزار داستان.

به هر دریش که دق الباب می کنی، هزار خفته به حلاوت می پرند بر لب ایوان، تا ندهند انفعالت، که این جا ستر عفاف ملکوت است و  حریم ایزدان.

هر ذره از خاک این سرزمین امانت دار، پرده ای است در دایرۀ پرگار، و در پس هر پرده ای که پس می زنی، قامتی است، اگر هم خمیده، استوار.

این جا سرزمین همیشه آبستنِ آبستنانِ شگفتی آفرین است و سرزمین کیومرثان و تهمورثان. سرزمین مهر و مهراب ها و سرزمین قامتان رفیع گلدسته ها.

چه حکایتی است این سرزمین، که به هر کجایش که گوش می سپاری، صدای شیهۀ اسب است و تیشۀ فرهاد، و بانگ اناالحق منصورانِ هزاردارستان.

صدای بازار دشنه سازانت درگوش، دل نمی کنی از این دل نکندنی سرزمین پرجنب و جوش.

 بس است که باد شرطه را فرخوانی و قدم بر نگین انگشتری جهان نهی، تا ببینی دیدار آشنا را.

اشکفت هر کوه و البرزی یادی از پدر دارد و معبدی در دل نهفته و یا بر پیشانی نشسته.

این جا گهوارۀ تاریخ است و گردونه و برگستوان، در دامن دماوند و آن یکی سبلان.

نخستین جرس در این جا و همین سرزمینِ جادو فریاد برداشته است و طنین افکنده است و آرام جانان برده است. و شاعرک چوپان در همین جا، در پناه سنگی کهن سروده است:

آفتاب رفت و زردش ماند.

ایل رفت و گردش ماند.

تو رفتی و دردش ماند.

و بعد بزها و گوسفندها و سگ ها و دلش را برداشته است و به سیاه چادر برگشته است، تا هرچه زودتر بخوابد و خواب ببیند. خواب چشمه و چشم ها را و خواب کاسۀ آب را. و خواب کوزه ای که افتاد و شکست... و دوباره خواب بز و گوسفند و سگ ها را.

این جا سرزمین تختان جمشید است و تخت سلیمان و دریاچۀ بختگان.

و سرزمین شیراوژنان و بیژنان و منیژکان.

زرتشت همین سرزمین است که به نبرد خدایان در آسمان پایان داد و اندیشۀ یکتاپرستی را جای انداخت. و کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک را.

      لطفا ادمه مطلب را مشاهده کنید..........

ادامه نوشته