شرمنامه ای به پدرم کوروش بزرگ

کوروش بزرگ پدرم چشمان مااشکباراست ازغربت تو..هرگزبیدارنشو...هرگز     شرمنامه ای به پدرم کوروش بزرگ                                                                                                                                                                            کوروش شرمنده ام ولی میخواهم گزارشی از اوضاع و احوال امروزمان برایت نقل کنم.نمیدانم چرا؟ولی فکر میکنم شاید با این درد دلها کمی زخمهای دلم التیام می یابد.بسان کودکی که غمهایش را با پدرش میگوید.من نیز با تو پدر خوب و مهربانم درددل میکنم.هر چند با گفتن این حقایق عرق شرم بر جبین دارم و میدانم که این در ظاهر دردنامه است و در باطن شرم نامه.شرمگین از تو.از آرش.از کاوه آهنگر از پوریای ولی.از درفش کاویانی .ازبابک خرمدین و صدها هزار شهید که آزادانه زیستند و با افتخار این خاک را به ما سپردند.به ما که همچون کبک سرمان را به زیر برف فرو برده ایم به تصور اینکه دیده نمی شویم.غافل از اینکه از لحظه لحظه ی زندگیمان میراثی بجز شرمندگی برای آیندگانمان بجا نمیگذاریم.کوروش شرمنده ام ولی باید بگویم خواب بس است برخیز.برخیز و باز آئین غبار گرفته ی پندار نیک کردار نیک و گفتار نیک را از داخل کتابهای کهن درون انباری بیرون بیاور و به ما بیاموز.زیرا از این سه اصل در دیارت فقط نامی بجای مانده.نه پندار نیک برای تفکری زیبا داریم.نه گفتاری برای صلح و دوستی و نه کرداری نیک برای کمک به همنوعانمان.کوروش شرمنده ام ولی باید بگویم دخترانت که از ترس تعرض مغولها خود را به سند انداختند تا مبادا بر دامن ایران لکه ی ننگی ننشیند.حالا برخی از آنان مجلس آرا و آغوش پرکن تازیان ملخ خوارند.کوروش درد دل زیاد دارم ولی نمیخواهم در این روز به این زیبائی بیش از این دل مهربانت را به درد آورم اما نمیدانم چرا این زخم کهنه امروز سر باز کرد.در پایان میخواهم حرفم را پس بگیرم و بگویم بخواب و بگذار تصویر زیبائی که از ایران در ذهن توست خراب نشود و ما هم بیشتر شرمنده ی این نشویم که در امانتت خیانت کرده ایم.باچشمانی اشکبارازت میخوام هیچوقت بیدارنشی..اینجامافرزندانت همه چشمانمان اشکبارشده ازدست فراموشکاری مردمی که برایشان افتخارواقتداربه ارمغان آوردی.

از کرامات شیخ

روزی مریدان شیخ را گفتند: دختران ما در امارات خريد و فروش میشوند ...!!!
شیخ فرمود: ملالی نیست... شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال ...!!!
مریدان گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيد ...!!!
شیخ فرمود: خیالی نیست... سن تكليف نه سال است ...!!!
مریدان گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلبها را می فروشند ...!!!
شیخ فرمود: اشکالی نیست... فقط ايمانشان را نفروشند ...!!!

مریدان گفتند:جوانان غرق اعتیاد و افیون و اکس شده اند ...!!!
شیخ فرمود:مادام که در مجالس مختلط لهو و لعب نکنند ملالی نیست ...!!!
مریدان گفتند:مردان سه جا کار می کنند و از مردی رفته اند اما همچنان مقروض و بدهکارند ...!!!
شیخ فرمود:هنوز از دوازده شب که به خانه میایند تا اذان صبح زمان کافی برای نماز شب دارند پس اشکال وارد نیست ...!!!
مریدان گفتند:هر روز بر تعداد نوزادان سر راهی افزوده میشود !!!
شیخ فرمود:بچه های بالای پنج سال را به پرورشگاههای محیطی بفرستید تا در شیرخوارگاه آمنه جا گشاده گردد ...!!!
مریدان گفتند:از سوخت خراب وآلودگی هوا جوانان چپ و راست سکته می کنند و کودکان سرطان خون گرفته اند ...!!!
شیخ فرمود:دنیا را اعتبار نباشد . پشت سر وزارت نفت غیبت نکنید ...!!!
مریدان گفتند: مردم از فقر و بدبختی و بی عدالتی افسرده و گریان و نالانند ...!!!
شیخ فرمود:مرحبا ! بسیار گریه کنید تا گناهانتان آمرزیده شود ...!!!

ناگاه مریدی سبک عقل از آن پشت عربده زد: وا مصیبتا...! وا اسلاما ...! در میدان ولیعصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!!!
شیخ خشمگين شد و کف بر دهان آورد و ناسزا و سقط گفت و هروله کنان براه افتاد وبوکسها برداشتندی و عربده کشان برای ارشاد به موقعیت اعزام شدندی

به نام خداوند جان و خرد. به کوروش به آرش به جمشيد قسم.به نقش و نگار تخت جمشيد قسم . که ايران همي قلب و خون من است گرفته ز جان از وجود من است.
اي آريايي!
در انتظار کدامين سوار سفيد پوشي که تو را به سرزمين آرزوهايت برساند ، نشسته اي !؟
به سرزمين کوروش ايمان بياور که اينجا بهشت ماست.